میثم

میثم
آخرین مطالب

فلفل سیاه

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۳۴ ب.ظ

نیم کیلو سوسیس رو می ریزم توی ماهی تابه و تفت میدم. قارچ ها رو آماده کردم. نون لواش تازه گرفتم و دوغ گلپایگان هم داخل یخچاله. بوی سوسیس تازه خونه رو برداشته. بُزاق دهنم راه افتاده. اگر از خودم خجالت نمی کشیدم، همین الان مثل گربه میو میو می کردم و مثل سگ دم تکون می دادم.

 

شام آمادست. سفره رو میندازم و شروع می کنم به خوردن. جون. چه حالی میده. حس توله شیری رو دارم که بعد از یک هفته گرسنگی حالا به گوشت رسیده. ساعت هفت و نیمه. می خوام بعد از غذا یه نگاهی به ایمیل هام بندازم. دو روزی میشه سمتشون نرفتم.

 

وارد جیمیل میشم. هفت رایانامه باز نشده دارم. دوتاش از سایت داستان برای بچه ها، یکیش از وردپرس، یکیش از توئیتر و یکی دیگش از اینستاگرامه. آخرین پیام از دانشگاه فرستاده شده. نوشتن باید در سمینار فلان و بهمان شرکت کنم. لپ تاپم رو میذارم روی sleep و خودم رو روی تخت ولو می کنم.

 

به سقف نگاه می کنم. صدای رعد میاد. انگار زمین لرزید. "با سوسیس، فلفل قرمز خوردم؟" از بس فکرم مشغول بود یادم رفت فلفل قرمز بریزم روی سوسیس ها.

 

از تخت بلند میشم. چندتا سوسیس توی ماهی تابه باقی موندن. فلفل قرمز رو می پاشم روشون. کمی هم سس فرانسوی اضافه می کنم و لای نون لواش می پیچم. گرم و تند. چیزی که خیلی بهش نیاز داشتم. لب و دهنم التماسم می کنند یه لیوان دوغ سر بکشم اما من بهشون اعتنا نمی کنم. برق رو خاموش می کنم و میرم روی تخت دراز می کشم.

 

صدای رعد تنم رو می لرزونه. نور ماه اتاقم رو روشن کرده. یاد داییم می افتم که یک بار بهم گفت وقتی جنوب بوده، شب ها زیر نور ماه فوتبال بازی می کردند و نیازی به نور دیگه ای نبوده. رعد سوم شیشه ها رو می لرزونه و صدای دزدگیر ماشین یکی از همسایه ها در میاد.

 

"چرا چندتا از سوسیس ها رو با فلفل سیاه مزه نکردم؟" باید فلفل سیاه هم روی سوسیس پنیری می ریختم. عطر و مزش عالی می شد.

 

خوابم می بره. وارد یه سالن غذاخوری میشم. شلوغه. دود سیگار هوا رو پُر کرده. دوتا مرد روسی با صدای بلند درباره یه موضوع جدی حرف می زنند که مسلما من یک کلمش هم نمی فهمم. دو مرد جوون سعی می کنند مخ دوتا دختر رو بزنند. یه آوازه خون آهنگ غمگین می خونه و صدای سنج گهگاه گوشم رو آزار میده. میرم سمت پیشخون. میگم یه نوشیدنی لطفا. دست می کنم توی جیب سمت راست کُتم. یه دلار میدم به مرد خپلی که برام نوشیدنی آورده. به نظر میاد ازم خوشش نمیاد. نگاه سردی بهم می کنه.

 

یه خانم مسن اما خوش اندام با موهای شرابی میاد میشینه کنارم. می پرسه: "سوسیسا رو با فلفل سیاه خوردی یا فلفل قرمز؟" بهش میگم: "اگر تو بودی تو رو می خوردم." پا میشه میره. دنبالش راه می افتم. "نرو. بمون حرف بزنیم." روش رو بهم بر نمی گردونه. میره به سمت یه درب آهنی نقره ای. دنبالش می کنم. اون وارد میشه و درب رو می بنده. درب رو باز می کنم. بوم.

 

چشمام رو باز می کنم. نور ماه نیست. اتاق تاریکه. سکوت. دهنم مزه سیر و فلفل میده. به اون زن فکر می کنم. به اینکه ای کاش باهاش درست حرف می زدم. شاید نمی رفت. و شاید هم خوب شد حالش رو گرفتم. اصلا به اون چه سوسیسام رو با فلفل سیاه خوردم یا قرمز.

 

قطره های بارون به شیشه پنجره اتاقم ضربه می زنند. به سقف خیره میشم. واقعا چرا سوسیسا رو با فلفل سیاه نخوردم؟

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۰۷
میثم

نظرات  (۱)

وقتی ناراحتم تندی فلفل بهم حس خوبی میده
پاسخ:
بدون فلفل زندگی معنی نداره :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی